تبليغاتX
رفتن با امید و آرزو
جمعه ۳ فوریه

سلام این هفته با اینکه تعطیل بودم ولی کلی حالم گرفته شد .

۱- موبایل کار نکرد

۲- نامه ای از انجمن صنفیم رسید که به خاطر اینکه سر فصل دروس مال یکسال بعد از فارق التحصیلیم بود پرونده ام رو تا می ۲۰۱۲ معلق کردند . حالا باید عین چی نامه نگاری کنم .

۳- از کار مهاجرت امید خبری در دست نیست .

 نمی خواستم یهو دیگه ناپدید بشم ولی خواستم بگم من دیگه الان کلی شاکی هستم و زدم به سیم آخر . تا اطلاع ثانوی دیگه مزاحم نمیشم .

امید سعی خودشو کرد .مرسی عزیزم  ولی حالم کلی  خرابه . ایندفعه خیلی خرابه .

پینوشت : مرسی از گلبهار عزیزم . خیلی خیلی کمکم کردی . شاید من نتونم محبتتو جبران کنم ولی دعا می کنم همیشه کارهات عالی عالی پیش برند .

نوشته شده توسط آرزو در جمعه چهاردهم بهمن 1390 ساعت 18:5 | لینک ثابت
جمعه ۲۷ژانویه ۲۰۱۲

-اول از همه باید بگم که نمی دونم دقیقا چی شده و البته دیر هم فهمیدم . یکی دوشب پیش دیدم از باران ( وبلاگ شاپرک پرواز کن ) خبری ندارم . رفتم براش بنویسم دختر جون آخه تو کجایی ؟؟ دلمون برات تنگ شده !!!! ولی دیدم پست خیلی ناراحت کننده ای گذاشته . اصلا انگار آب سرد ریختن روم . فکرشو نمی کردم که باران اینجوری غصه دار شده باشه . بچه ها امیدوارم هر چیزی رو که از خدا می خواد بهش بده . امیدوارم بازم خونه دلش پر از شادی بشه . و تمام اعضائ خانوادش همیشه شاد و سلامت باشند . و البته این دعا رو برای هممون می کنم . هیچ چیزی مهمتر از سلامتی و دل خوش تو زندگی باارزش نیست .از دیشب هم آسمون دلش گرفته و همینطور داره بارون می باره . بازم یاد حرف باران افتادم که می گه هر وقت بارون دیدم اون یادم میاد .

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

- یادش به خیر یه هفته پیش که منو سارا کلی با برف اینجا حال می کردیم . در کنار این برف زیبا یه موضوعی بهم اصلا نچسبید . و اون ادرار کردن گله به گله سگها تو برف ها بود . اون موقع که برف نداشتیم . همیشه با خودم فکر می کردم که چجوری می شه آدم بتونه بره تو پارک و روی سبزه ها بشینه ؟ چون همیشه می دیدم سگهایی رو که با صاحبانشون میان و توی پارک ادرار و یا مدفوع می کنند . البته می گند همه پارکها اجازه ورود نمی دهند فقط بعضیهاشونه که اینجوریه . ولی من هر پارکی رو که دیدم سگم داشت . و تازه بعضی آدمها مدفوع رو هم جمع نمی کنند . من خودم تا حالا ۲ بار دیدم که صاحب سگه بی خیال مدفوع جمع کردن شده .

حالا اون موقع که هوا خوب بود آدم نمی دید ادرار اینارو ولی الان روی برفها هر ۱۰ قدم به ۱۰ قدم برف زرد شده و وقتی که آب می شه رد زردیش تا توی پیاده رو هم کشیده می شه . من خودم خیلی حیوونها رو دوست دارم و همیشه گربه یا سگ که می بینم کلی دلم غش می ره ولی این دیگه یه معضله به خدا ! آخه وقتی فکر می کنم که با اون کفشی که کثیفه آدم تو خونه هم میاد دیگه هیچی دیگه . حالا یه خاطره هم از این موضوع بگم . همون روزایی که بچه درسخون شده بودم نشسته بودم پشت میز به اصطلاح ناهار خوری وروبه روی تراس و داشتم تمرین حل می کردم .یهو احساس کردم یه چیز بزرگ سیاه روی تراس از جلوم رد شد . رفتم تو اتاق خواب و دیدم یه سگ خوشگل شبیه میلو که سگ تن تن بود ولی سیاه داره رو تراس من ... بله  دیگه ! حالا هی من می زنم به شیشه که بابا جون بسه ولی آقا سگه تا قطره آخر ول کن نبود . بعدشم رفت تو خونه همسایه . منم رفتم در خونشون. در زدم و بهش گفتم سگ خریدی ؟ اونم گفت نه مال دوستمه یه هفته ای گذاشته اینجا تا ازش مراقبت کنم . منم گفتم نزار بیاد رو تراس . اومده رو تراس من خرابکاری کرده . اونم گفت برات می شورم ولی من مریض شدم نمی تونم ببرمش بیرون  فکرشو بکنین . سگه رو ول کرد رو تراس تا کارشو بکنه . منم گفتم نمی خواد بشوری من راه تراسمو با تو رو می بندم . و رفتم از تو پارکینک یه تخته چوب آوردم و راه تراسمونو بستم . تازه بهترم شد چون روز اول سرایدارمون گفته بود اینکارو می کنه ولی بعد دبه کرده بود. البته خیلی نمی شه گفت خیلی خوب تونستم از آب درش بیارم ولی امید که بیاد می تونه روش اساسی کار کنه. همسایمون هم که دید دیگه سگه فقط رو بالکنش بله ! حالش خوب شد و هر روز می بردش بیرون . منم تراسموبا آب جوش شستم .

- ماجرای بعدی مربوط می شه به رفیق صمیمیم که هر روز به خاطر اون من با یارم حرف می زدم . البته که دارم از موبایل جونم حرف می زنم . من دفعه قبل با خودم دوتا موبایل آورده بودم . یکی قدیمی و زاپاس بود و اون یکی نو بود یعنی همینی که الان دارمش . این طفلکی تو این دو سالی که داره برام کار می کنه خیلی از دستم افتاده . و در ضمن باطریش هم نمی دونم چرا ورم کرده . جلسه اخر کلاس فرانسه بود که نمی دونم چجوری از رو میز افتاده بود و از هم متلاشی شده بود و یکی از بچه ها بهم گفت و جمع و جورش کرد . متاسفانه در موبایلم شیشه ایه و از اون مدل هاس که باز می شه درش . یه زمانی خیلی خوش دست و خوشگل بود . ولی جبر زمونه اشتباه نکنین من مقصر نبودم فقط و فقط جبر زمونه اینجوریش کرد . القصه درش از اونجایی که به بدنه وصل می شد تقریبا شکست . و مجبور شدم چسب بزنمش . این دفعه امید بهم خیلی گفت که موبایل زاپاس بیارم و من مثل یه دختر حرف گوش کن یادم رفت . و امید هم وقتی ماجرای موبایلمو شنید پاشو تو یه کفش کرد که برو موبایل بخر . پولشم از حساب اون بدم و خلاصه هدیه ولنتاینم بشه . تو همین گیرو دار بچه ها بهم گفتن که تابان داره می یاد منم کلی پررویی کردم و خواهش کردم اگه می تونه موبایلی رو که امید می ده به همراه یه دیکشنری جیبی فارسی فرانسه (که به خاطرش هی کلی مزاحم بقیه می شدم و برای امتحان هی قرض می گرفتم )برام بیاره . مرسی ازش . چون می دونم کسی که داره تازه میاد خودش کلی بار داره و کلی استرس . واقعا واقعا مرسی . حالا این رفیق قدیمی از وقتی شنیده یکی دیگه تازه نفس و صفر کیلومتر تو راهه . هی گاه و بیگاه خاموش میکنه . یه بار که اصلا باطریشو invalidمیزد. همکلاسیهای متخصص و کارآمدم تو کلاس بهم گفتن چون باطریش ورم کرده با اون محل اتصال توی موبایل ارتباط برقرار نمی کنه و برام پشت باطریم کاغذ چسبوندن تا وقتی در پشت موبایل رو می بندم به باطری فشار بیاره و اونو بچسبونه به اون محل اتصال . و همشون همعقیده با هم گفتن که ناراحت نباش این زندگی مهاجراست . حالا موبایل جدیدم باید Wi-Fi داشته باشه که کلی دیگه حال می ده میتونم سر کلاس از دیکشنری آن لاین استفاده کنم ( اینجارو دیگه با موبایلم که هنوز ندیدم کلی پز دادما ) .

- دیگه اینکه شنیده بودیم بعد از تموم شدن ترم کتابهای اون ترم حراج می شند به قیمت ۵ دلار ( کتابها همون گرامر فرانسه کتاب آبیه که تو ایران ۸۰۰۰تومن هستش و یه کتاب En Avant La Grammaireکه کتابهای مورد علاقه معلمین اینجا هستن ) و قیمت این کتابها اینجا بین ۲۰ تا ۲۵ دلاره . ولی از شانس ما بهمون گفتند فعلا کتابی که از رده خارج شده باشه ندارند و شاید بعد از ترم ۳ بفروشند که اون موقع بدردمون نمی خوره . راستی کتاب گرامر پروگرسیو رو تو ترم ۳ پیشرفته اش رو درس می دهند ولی من نمی دونم چه رنگیه . کتاب دومیه سطح مبتدی نارنجیه . سطح متوسط سبز و سطح پیشرفته اش بنفش بودکه دست ترم بالاییها دیدم .

- مورد اخر یه سوالیه که هر وقت اتوبوس سوار می شم یادم میوفته و هر وقت پیاده می شم یادم می ره . الانم یادمه چون  یکساعت پیش که تو اتوبوس بودم هی با خودم تکرار کردم که یادم نره . اونم اینه که مگه نمی گند بچه های اینجا فقط تو مدرسه درس میخونند و هیچ تکلیفی برای خونه ندارند . و الحمدالله که همشون هم تو مدرسه کمد دارند و تازه کمدهاشون اونقدر مجهزه که دلارما (فروشگاه ۱ دلاری اینجا ) براشون آیینه هم آورده که بچسبونن به در کمدشون . پس .... پس چرا اینقدر کیفهاشون بزرگ و سنگینه ؟؟؟؟؟ باور کنین من بارها دیدم که بجه های دبستانی از بس کیفه سنگینه حتی نمی تونند بلند کنند تا بندازن رو دوششون . من یادمه ایران که بودیم مامانامون همیشه می گفتند  بچه هامون آرتروز گرفتند از بس این کیفهارو با خودشون بردند و آوردند . راست می گفتند ولی اگه اینجا بودن چی می گفتند ؟ اصلا نمی فهمم تو این مملکت جهان اول چرا کسی به این مورد دقت نمی کنه ؟

حالا که یهو رفتم تو خط انتقاد اینو هم بگم که امروز که بیرون بودم تمام پیاده روها تا قوزک پا تو آب بودند و انگار که داشتم تو جوبهای عریض ولیعصر راه می رفتم .باور کنین هیچ فرقی با تو جوب راه رفتن نداشت ... چرا یه فرقی داشت و اونم این بود که بهو می دیدی زیر آب یخ بوده و سر می خوردی .

اوه اوه چه برفی شد!!!!!! . در عرض نیم ساعت همه جا دوباره سفید پوش شد .

پینوشت ۱ :  بچه ها موبایلی که امید فرستاده با سیم کارتم کار نمی کنه .دیدین این همه پزشو داده بودما ! فکر می کنین اگه برم اونجایی که ازش سیم کارت گرفتم بتونه کمکم کنه  ؟ تو ایران که می شد اینکارو کرد . حالا باید برم ببینم چی می شه . وگرنه دست می کنم تو جیبم و پولهای امیدک رو بر می دارم و یه هدیه ولنتاینی می خرم که بیا و ببین  .

پینوشت ۲ : من امروز رفتم تا ببینم می تونن قفل موبایلمو بشکونند یا نه . من به مرکزخرید ایتون رفتم که از مترو مک گیل می تونید برید . اسم شرکتش که این کارو می کنه MONTREAL GSM هست که تقریبا قفل تمامی مدل های موبایل رو می شکونه . appel-BlackBerry-htc-LG-Motorola-Samsung-NOKIA- SonyEricson

که متاسفانه مال من هیچ کدوم اینا نبود سایتشو براتون می نویسم تا اگر کسی احتیاج داشت استفاده کنه . www.montrealgsm.com راستی قیمت های شکوندن قفل رو توی سایت قبل از رفتن چک کنید . بین ۲۵ دلار برای تقریبا اکثر موبایلها تا ۵۰ دلار برای انواع آی فون .

نوشته شده توسط آرزو در جمعه هفتم بهمن 1390 ساعت 16:24 | لینک ثابت |
جمعه ۲۰ ژانویه

فکر نمی کردم به این زودیها بتونم همچین عنوانی برای پست جدید بنویسم . یهو دلم غش رفت . فکر کردم دارم برای امتحانات پایان ترم دانشگاه مطلب می نویسم .

ولی الان تند تند باید بگم و برم سر درسام . هی تو اون ۲ هفته تعطیلات خواستم درس بخونم   - هی الکی نشستم نگران مدارکی که باید به دستم می رسید و خلاصه دارم الان درس نخوندنمو توجیه می کنم . ولی الان دیگه نمیشه درس نخوند چون دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه یعنی ۳ روز پشت سر هم امتحان دارم .

۱- امتحان فونتیک  :اینکه موقع تلفظ چه صدایی از حلقوم آدم در میاد . زبان باید کجا باشه ؟ پشت دندون - ته حلق یا . وحشتناکه چون من نمی فهمم فرق (او ) بسته و باز چیه و ... وقتی معلممون تلفظ می کنه نمی دونم کدوم علامت رو بنویسم .

۲- امتحان معلومات عمومی در باره کانادا : همونیه که دسیار استاد درس می ده مثلا کارهای مهم رئیس جمهورها . معانی اصطلاحات رایج مثلا سگم مرد یا پا تو بشقاب گذاشتن و..

۳- گرامر       ۴- درک مطلب کتبی        ۵- درک مطلب از روی نوار

۶ - انشا        ۷- اینترویو (صحبت کردن )

معلممون گفت که دو تا نمره بهمون داده می شه یکی مال دانشگاه ( همونی که می گفتند اگه همه ترمها رو بریم  ۲۷ واحد بهمون مدرک می دن ) و اون یکی مال MICC هست .

اگه کسی قبول نشه میره سطح ۲ پیشرفته . چون کلاس ما تو سطح ۲ متوسط هست . مثل اینکه از هر ترمی ۴ تا کلاس وجود داره اولیش مبتدی و ۲ تا سطح متوسط و یدونه هم سطح پیشرفته هست .

یکی دعا کنه من این ترمو قبول شم و برم ۳ . اصلا هم مهم نیست که ترم ۳مبتدی برم . فقط قبول شم . حاضر نیستم ماضی بعید و ماضی استمراری رو یه بار دیگه بخونم .

تو رو خدا دعا کنین . خیلی خیلی محتاجم .

امید جونم  یادت نره کلی دعام کنیا !!

من رفتم . خداحافظ فعلا .

پینوشت ۱ : سلام امروز چهاشنبه ۲۵ ژانویه هست و منم دیگه امتحانام تموم شده . امروز فقط مصاحبه یا همون امتحان شفاهی رو داشتم . دوشنبه ۲ تا و سه شنبه ۳ تا امتحان دادم . آسون گرفته بودند تا همه قبول بشن . و البته ۳ نفر مردودی تا اونجایی که من تو دانشگاه بودم داشتیم که فکر کنم فقط همون ۳ نفر باشند . بعذد از مصاحبه معلمم گفت که پیشرفت خوبی داشتم که البته فکر کنم به همه میگه . و بعدش با من دست داد و گفت به ترم ۳ خوش آمدی ! نمی دونم چرا همشون این فیگورو دارند ؟ بعد از مصاحبه هم یادمه افیسر باهام دست داد و گفت به کبک خوش آمدی .

مرسی از همه دوستایی که بهم لطف داشتند و برام دعا کردند . شاید خیلیها بگن که ای بابا یه کلاس فرانسه بود که همه توش قبول می شند . کوه کندن که نبوده . خودم هم اینو می دونم ولی برای من شروع درس خوندن تو مونترال بود . و می دونم که شروع کردن خیلی سخت و مهم نیست ادامه دادن و موفق شدن مهمه.ولی به هر حال امید اینو دارم که بتونم در کنار همسرم در این کشور جدید زندگی خوبی داشته باشم . همه دوستامون می دونند که ما توی ایران خونه زندگی تشکیل ندادیم و همه چی رو موکول کردیم به وقتی که بهم در کانادا برسیم . واقعا دلم می خواد امید زودتر بهم ملحق بشه وبتونیم تمام این مراحل رو به کمک و در کنار همدیگه به سرعت پشت سر بزاریم و یه کار خوب پیدا کنیم و خلاصه به اون زندگی که آرزوشو داشتیم برسیم .

پینوشت ۲ : اسم دوستانم توی ترم ۲

 
 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 21:54 | لینک ثابت |
شنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۱۲

سلام و صبح همگی به خیر . الان اینجا جمعه ساعت ۱۱ شب هست ولی برای امید و ایران ۷:۳۰ صبح شنبه . برای همین هم تاریخ رو به تاریخ ایران می نویسم .

تو این دوروزه واقعا معنای برف رو تو کانادا فهمیدم . به نظرم خیلی زیباست . شاید الان برف تا ساق پا یا حتی زانو باشه ولی توی پیاده روها و توی خیابون اینجوری نیست . البته کوچه های فرعی یکم مشکل زا هستند ولی نه خیلی . چون به هر حال شهرداری به اونها هم یه سری می زنه . اصلا زمستون اینجا ترس نداره .

درسهای ترم دو هم تقریبا تموم شده و کارمون این شده که هر روز پری تست ازمون می گیرند . دیگه الان کلاس خسته کننده هست . هر روز امتحان . دانشگاه هم برامون فیلم هایی رو که بعضیهاشون روی پرده سینما هستند رو داره اکران می کنه . قیمتش خیلی مناسبه فقط ۴$ . دلم نمی خواد بدون امید برم . چون من تو ایران قبل از آشنایی با امید اصلا اهل سینما نبودم ولی بعدش هر هفته یه فیلم رو با هم می رفتیم می دیدیم . بعضی موقع ها هم فیلم کم می آوردیم .

بچه ها امروز می گفتند بعد از سه ماه از دانشگاه یه نامه می گیریم تا توی تکس و اینچیزها به کارمون بیاد . درست نفهمیدم این فرانسه صحبت کردن دیگه داره معضل می شه . حرف زدن یه مشکله . فهمیدن حرف بغل دستی با  یه لهجه خاص و کلماتی که معنیشونو نمی دونه و می خواد یه جوری به آدم بگه یه مشکل دیگه . حالا دوشنبه اگه یادم بمونه می پرسم و میام می نویسم. و می گفتند این ترم های فرانسه رو که می ریم اگه تا آخرش بریم یه مدرک بهمون می دن و حداکثر ۲۷ واحد برامون حساب می شه . فکر کنم این واحدها به درد کسانی می خوره که می خواهند زبان فرانسه رو تو دانشگاه ادامه بدهند .

امروز هم اومدند و کتابچه فرهنگی دانشگاه رو بهمون دادند که انواع و اقسام برنامه ها رو داشت . فیلم . تاتر . رقص . نوازندگی . کلاس آلمانی عربی چینی ایتالیایی و.... دوست داشتم آلمانی رو برم . چون یکم بلدم و می خوام ادامه بدم ولی ساعتش ۵تا ۷ که به علافیش اونم تو زمستون نمیارزه .

خبرهای غیر درسی هم تو این هفته این بود که من رفتم شلوار خریدم و یک کلمه جدید یاد گرفتم . خنده داره ولی شاید یه روزی به درد کسی بخوره . چون عمرا نمی تونید تو دیکشنری پیدا کنید . اینجا به شلوار فاق کوتاه La taille basse می گویند . یعنی کمر پایین . شلوار برمودا رو هم Le pantalon court میگند . اوایل خجالت می کشیدم فرانسه صحبت کنم و هر جا می رفتم سریع انگلیسی حرف می زدم ولی دیدم خیلیها فرانسه و انگلیسی بلد نیستند و خیلی دست و پا شکسته فرانسه حرف می زنند . و فروشنده ها عادت دارند . پس منم شروع کردم فرانسه بلغور کردن ولی موقع حرف زدن نمی تونم به گرامر فکر کنم جمله رو با شما شروع می کنم و با تو تموم می کنم . با آینده شروع می کنم با گذشته تموم می کنم . مثلا می شه  : شما فردا کلاس رفته بودی ؟  ولی کم کم درست می شه . فکر کنم تو ایران و اوایلی که اینجا اومده بودم خیلی بهتر حرف می زدم . الان کلی قاطی شده . تازه بدتر اینه که موقع انگلیسی حرف زدن هم کلمه یادم می ره و یه کلمه فرانسه وسطش می پرونم . اینارو گفتم که بدونید اینجا همه همینجورین . آدم باید پررو باشه .

خبر دوم اینکه خانوم نازنین افشین جم که کانادایی ایرانی تبار هستند و ملکه زیبایی کانادا در ۲۰۰۳ بودند دارند با وزیر دفاع کانادا ازدواج می کنند .

یه خبر بد هم داشتیم و اینکه آقای فرشاد محمدی که جوان هم بوده و جزو بی خانمانهای مونترال بوده توسط پلیس توی مترو به ضرب گلوله کشته می شه . از خانواده اش هم خبری در دست نیست که بهشون اطلاع بدهند . اونجوری که من تو اینترنت تو اخبار دیدم( البته اگه بتونید به زبان فرانسه من اعتماد کنید ) قضیه اینجوری بوده که ایشون بی خانمان بودند و تو کمپ هم یه مدت زندگی می کردند . روزی که کشته شده توی مترو بوده و پلیس بهش دستور می ده که بایسته ولی اون با چاقویی که تو دستش بوده فرار می کنه و پلیس های اینجا هم بهش شلیک می کنند . و توی بیمارستان از خونریزی فوت می کنه.

راستی همین الان که داشتم می خوندم ببینم غلط تایپی نداشته باشم دیدم که داستان رو با سوم شخص مفرد شروع کردم وسطاش مادبانه شده ولی با سوم شخص مفرد تموم کردم . خدا آخرو عاقبت منو به خیر کنه . این مشکل تو زبان مادریم هم داره رخنه می کنه . از قصد پاکش نمی کنم تا امید هم شاهد از دست رفتن قدرت تکلم خانومش باشه .

نوشته شده توسط آرزو در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 23:37 | لینک ثابت |
شنبه ۷ ژانویه  ۲۰۱۲

سلام  بلاخره سال ۲۰۱۱ تموم شد و سال جدید میلادی اومد . البته برای من سال نو یعنی بهار یعنی نوروز و سفره هفت سین . و تازه سال جدید چینی که ۲۳ ژانویه یعنی سوم بهمن شروع می شه هم جالبه چون سال اژدها هست و این سال برای من و امید سال خوبی خواهد بود البته گوش شیطون کر .لطفا نگین خرافاتی و ازین حرفها . من بهش اعتقاد دارم . به هر حال امیدوارم هممون سال جدید چه میلادی و چینی و چه سال زیبای شمسی خودمون که دو سه ماه دیگه از راه می رسه رو به خوبی شروع کنیم .

ادامه این پست تقریبا خصوصی هست و برای برخی از دوستان قابل مشاهده می باشد .

 پینوشت : وای بعد از ۱۵ روز تعطیلی کلاس زبان شروع شده . من نمی خوام دیگه کلاس برم  . حال ندارم . من می خوام برگردم خونه . یکی منو از دست این فرانسه خوندن نجات بده !!! (صبخ روز دوشنبه سیاه  ۹ ژانویه ۲۰۱۲)

پینوشت ۲ : چند روز پیش به یکی از دوستانی که نوشته بود دارند به سلامتی میان اینجا گفتم که ممکنه توی خونه پیدا کردن اذیت بشن چون به هر حال زمستونه و هوا سرد و کسی جابه جا نمی شه . ولی یه خبر خوبم دارم براشون . و اون اینه که یکی از همکلاسیهام خونه ای رو که اون طرف خیابون و روبروی خونه من بود ( ۲/۱ و۴) و البته کوچک بود رو به مبلغ ۳۷۵ دلار اجاره کرد و این یعنی اگه خونه ای اجاره نرفته باشه .برای اینکه شرکت مالک ضرر نکنه با قیمت خیلی مناسب میشه گیر اورد . ولی مساله شانس رو فراموش نکنید . این دوستم شانس آورد که کسی پیدا شد خونه قبلیشون رو سابلت کنه و اونها اول ژانویه اسباب کشی کردند . در حال حاضر داره با دمش گردو میشکنه .

پینوشت ۳: تصمیم گرفتم اگر مطلبی به ذهنم رسید که مربوط به پستهای قبلی می شد توی همون پست به عنوان پینوشت اضافه کنم . اینجوری وقتی حتی خودم بخوام مثلا در مورد بانکم مطلبی رو ببینم همه در یک پست هستند .

پینوشت ۴: راستی کاشف به عمل اومد اون دوستم که گفته بودم خونه رو ۳۷۵ دلار گرفتند به این خاطر بوده که نامزدش سرایدار اون ساختمونه .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرزو در شنبه هفدهم دی 1390 ساعت 19:57 | لینک ثابت |
پنج شنبه ۲۹دسامبر۲۰۱۱

الان دمای هوا ۱۵- هست ولی اگه توی فضای باز باشید به دلیل وزش باد که ۲۴کیلومتر در ساعته دما رو ۲۵- حس می کنید . فکر کنم بد نباشه در مورد انواع برف تو کانادا یکم بنویسم .

Type de neiges

1- Fondante برفی هست که تا به زمین میرسه آب میشه

2- Collante  برفی که آبداره و خیلی راحت به هم می چسبه .مثلا باهاش می شه یه گلوله برفی بزرگ و سنگین درست کرد .

3- Neige seche  برف خشک که اندازه ای مثل برف های تهران خودمون رو داره .

4- Slush همون برفی که ماشینها از روش رد شدند و با گل و لای قاطی شده . پرآب و پر از گله و وقتی روش راه برین به اطراف می پاشه .

5- poudrerie  وای وای این چند روز از همین مدل برف داشتیم . خیلی ریز و خشک و سبکه . باد حتی از رو زمین بلندش می کنه . وقتی باد میاد انگار که داره خاک رو بلند می کنه . میتونه این مدل برف رو از روی زمین و یا شیروونی خونه ها به راحتی بلند کنه و با خودش ببره .

 

من خیلی از سرمای اینجا  می ترسیدم . خدا رو شکر خونه ها خیلی گرم هستند و خیابونها رو مرتب برف روبی می کنند . حتی ماشینهای کوچکی هستند که توی پیاده رو حرکت می کنند و اونجا رو برف روبی می کنند . و  آهک و نمک و ماسه می ریزند . البته تو کوچه های فرعی به این خوبی عمل نمیشه . حتی وقتی بارون هم میاد نمک می ریزند چون سریع تبدیل به یک سطح یخ زده و سر می شه .

نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه هشتم دی 1390 ساعت 17:30 | لینک ثابت |
چهارشنبه ۲۸ دسامبر

برف در مونترال رسما از جمعه ۲۳ دسامبر یعنی دقیقا فردای روزی که تعطیل شدیم شروع شده . تا حالاش که زیاد وحشتناک نبوده . امیدوارم تا آخرش هم اینجوری باشه .

تا حالا امید ۶-۵ بار برنامه مسافرت ریخته ولی هر بار من و کارهام بهمش زدیم . دیگه الان حسابی از دست من اشکش در اومده  . می دونم که حق داره ولی به خدا منم مقصر نیستم  . مثلا تا جمعه باید تو خونه منتظر رسیدن مدارکی باشم که برام از ایران پست کردند . همون ترجمه های افسانه ای که سرش کلی حرص خوردم . دلم برای امید برای ماشینمون برای خانواده تنگ شده .

تو این دو روزه کلی خبرهای خوب شنیدم . اول اینکه دوستم رسما نامزد کرد و نامزدش کریسمس ایو (شب کریسمس )اونو برده به یه رستوران و به دوستم پیشنهاد ازدواج داده و تو انگشتش حلقه کرده  .خیلی براشون خوشحال شدم . دوستم می گفت که این بهترین کریسمسی بوده که داشته و گریه می کرد . منم کلی خوشحال شدم .

امروز هم گلبهار بهم زنگ زد و کلی خبرهای خوب بهم داد . و کلی باهاش دردو دل کردم . بازم ازش معذرت می خوام که کلی غر غر کردم و همچنین ازش ممنونم که به حرفهام گوش داد و راهنماییم کرد .

می خواستم هر شنبه آپ کنم ولی مثل اینکه جور در نمیاد .

حالا یکم از اینجا بنویسم اول اینکه اینجا شب یلدای ما رو می شناسند و تو روزنامه دانشگاه از شب یلدا به اسم میترا و یک آئین پارسی یاد شده بود . البته اینجا میترا رو یه مرد می دونند . و می گویند که در قدیم شب میترا و شب کریسمس یکی بوده و در طول زمان بینشون فاصله افتاده .

۲۱ دسامبر شب یلدا بود . ۲۴ دسامبر هم کریسمس ایو یا همون شب کریسمس بود . شب کریسمس از شب سال نو مهمتره و معمولا کریسمس رو با خانواده و شب سال نو رو با دوستان می گذرونند .روز کریسمس همه جا تعطیله و حتی فروشگاهها هم بسته هستند . ۲۶ دسامبر هم که Boxing Day هست . تو این روز قیمت لوازم الکتریکی و الکترونیکی خیلی پایین میاد . مثلا تلویزیون ال سی دی ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار کاهش قیمت پیدا می کنه و .... معمولا روز قبل مردم به فروشگاهها می رند و اون چیزی رو که می خواهند انتخاب می کنند و روز باکسینگ همه ساعت ۱ بعد از ظهر جلوی فروشگاهها صف بسته و آماده اند تا درها باز بشن و معمولا این جور مواقع یک یا دو نگهبان دم در می ایستند و افراد رو به نوبت راه می دهند تا داخل مغازه شلوغ و یا دزدی نشه . لباس و بقیه لوازم هم مثل لوازم آشپزخونه تخفیف دارند ولی دوستام می گفتند بهترین زمان خرید لباس ۲۸ دسامبر تا ۴-۳ ژانویه هست که قیمت ها مناسبند ولی بعد از اون لباسهایی می مونند که سایز های خاصی دارند . مثل XXL یا XS . به هر حال بیشتر فروشگاهها Boxing Week دارند و تا کریسمس رو حراج اعلام می کنند .

پینوشت : معلممون توضیح داد که مثل اینکه در زمانهای قدیم نمی دونم کجای این دنیاوتو کدوم کشور انگلیسی زبانی قبل از سال نو رسم بوده که رئیسها تو یه جعبه BOX یه عالمه هدیه های کوچیک میزاشتند و کارمندهاشون دست می کردن و هر کدوم یه هدیه رو تز روی شانس بر میداشتند و این تخفیفات سال نو هم مثلا هدیه سرمایه دارها و مغازه دارها به بقیه هستش ولی در اصل افزایش فروش و گردش مالی و همچنین خالی کردن انبارها برای ورود اجناس جدید می باشد . در هر صورت این موضوع برای دو طرف ماجرا سود داره به شرطی که ادم هول نکنه و اجناسیو بخره که به دردش نمی خورند .

 

نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه هفتم دی 1390 ساعت 22:43 | لینک ثابت |
جمعه ۱۶ دسامبر

سلام به همگی . خداروشکر هنوز زمستون اینجا به اون معنی شروع نشده و ما فقط یه بار یه برف درست و حسابی داشتیم که البته باید بگم ۵-۶ سانت بود . ولی مثل اینکه از هفته دیگه یا حداکثر از ژانویه شروع می شه . امیدوارم امسال هوا خیلی سرد نشه .

قرار بود که در مورد مناطقی که می شه اینجا خونه پیدا کرد بنویسم . یکی از دوستان در مورد خیابانهای سن لوران - شربروک - کوت دونژ سوال کرده بودند . من تو وبلاگ حسین عزیز ( آموزش زبان فرانسه : دانلود ) دیدم که نقشه شهر مونترال رو گذاشته . البته من نمی دونم کیفیت چطوره چون خودم دانلود نکردم . ولی بد نیست شما یه امتحانی بکنید.

 اگه بخوام مختصات این خیابونها رو بگم بهتره اونها رو با خیابونهای تهران مثال بزنم . مثلا خیابان شربروک یه خیابان شرقی - غربی مثل انقلاب هست . البته باید از غرب آزادی و از شرق تهرانپارس رو بهش اضافه کنید . شربروک یا همون انقلاب خودمون در داون تاون قرار داره و در منطقه مرکزی پر ترافیک هست .

سن لوران خیابون شمالی -جنوبی مثل خیابون شریعتی هستش که در شرق بزرگترین پارک یا تپه مونترال به اسم مونت رویال قرار داره .

کوت دونژ هم مثل خیابون ولیعصر می مونه که شمالی -جنوبی هستش . البته یکم به سمت شرق تمایل داره و درست در غرب پارک مرکزی مونت رویال قرار داره .

سن لوران و کوت دونژ هر دوتا موازی هستند و شربروک رو قطع می کنند .

اون قسمت از خیابون شربروک ( انقلاب ) که در محدوده مرکزی یا همون طرح ترافیک خودمون قرار داره خیلی گرونه . چون به تمام مراکز خرید دسترسی داره والبته پر ترافیک هست . گاهی یه مسیر ۱۰ دقیقه ای با اتوبوس ۳۰-۴۰ دقیقه طول می کشه . ولی از خیابون DECARI که مثل خیابون نواب می مونه به سمت غرب هم قیمت خونه ها بهتر می شه هم فروشگاههای میوه ارزون پیدا می شه تازه از طرفی دیگه مغازه های ایرانی مثل اخوان و مغازه عربی الامانه که من ازش گوشت تهیه می کنم اونجا هستند . دوتا از بچه ها هر کدوم یه سوییت بزرگ که پنجره های بزرگ دو نبش داره رو اونجا اجاره کردند که حدودا ۵۷۰ دلار می دهند و البته الکتریسیته هم براشون روی اجاره حساب شده . و در نظر داشته باشین که سوییت به نسبت اندازه اش از خونه های یک اطاق خوابه گرونتر در می آید . شربروک دارای دو تا اتوبوس ۱۰۵ و۲۴ هستش . که خیابون DECARI اونها رو جدا می کنه . یعنی از غرب تا دکری اتوبوس ۱۰۵ هست که وقتی به دکری می رسه به سمت جنوب و ایستگاه وندوم در خط نارنجی می ره . اتوبوس ۲۴ از شرق مونترال خیابون شربروک رو طی می کنه و وقتی به دکری می رسه دکری رو به سمت شمال می ره و به ایستگاه ویلا-ماریا که اونم در خط نارنجی هست و در نقشه بالای ایستگاه وندوم هست میرسه .

کوت دونژ یا همون ولیعصر   واقعا به اندازه خیابون ولیعصر خودمون زیباست . اکثر ایرانیهایی که دانشگاه می رن اونجا خونه می گیرند . چون اتوبوس ۱۶۵ که از کوت دونژ می گذره از شمال به سمت دانشگاه مونترال می ره و از جنوب می ره به سمت دانشگاه کونکوردیا و مکگیل . البته یه قسمتی از اون روبروی قبرستان بزرگ مونترال قرار داره . فکر می کنم مساحتش به اندازه پارک ملت باشه . یکی از دوستانم خونه ای اونجا اجاره کرده که ۳ونیم هستش . یعنی یه اطاق خواب داره و البته بعضی امکانات مثل کابل تلویزیون داره ولی حدودا ۸۰۰ دلار اجاره می ده .

خیابون سن لوران واقعا شبیه شریعتی می مونه . من اطلاع دقیقی از قیمتهاش ندارم ولی پارسال که دنبال خونه بودم اون قسمتی که به شربروک نزدیک بود خیلی کثیف به نظرم اومد . و راستش اصلا به دلم نچسبید ولی مناطق بالاترش بسیار زیباست . مثلا تقاطع سن لوران با خیابون مونت رویال پر از رستوران و کافه های سبک فرانسه هست .فکر می کنم اتوبوسهایی که در سن لوران هستند خیلی دسترسی خوبی به مترو ندارند .  

امیدوارم این مطالب بدردتون بخورند . اگر در مورد محله دیگه ای سوال داشته باشین با کمال میل تا اونجایی که بتونم توضیح می دم .

نوشته شده توسط آرزو در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ساعت 20:20 | لینک ثابت |

سلام . من امروز نمی تونم آپ کنم . ببخشیدها

راستش دیروز مشقاموننوشته بودم و  از امروز هم باید می رفتم دنبال کارهای مدارکم برای ثبت نام ترم تابستونی . من ۳ روز مهلت دارم تا مدارکمو اماده کنم . دعا کنید کسری نداشته باشم .

پینوشت ۲ : یکی از دوستای عزیز در مورد مدارک مورد نیاز برای معادل سازی سوال کرده بود . باید بگم فکر می کنم بستگی به مدرکتون و محل ارائه دادنش داره . انجمن های صنفی و دانشگاه و حتی بخش فرهنگی اداره مهاجرت مدارکشون تا حدی با هم فرق داره . من قسمت مربوط به خودم رو در پستهای آتی کاملا توضیح می دم .

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 10:17 | لینک ثابت |
دوشنبه ۲۸ نوامبر

امروز نامه ای از بخش فرهنگی وزارت مهاجرت مرکز تخصص آموزشهای خارج از کبک

centre d'expertise sur les formations acquises hors du quebec

بدستم رسید که نشون میداد مدرکم معادل شده . نامه رو که دیدم یکم ترسیدم اولش فکر کردم نقص مدارک دارم و برگشت زدن چون من ۲۰ سپتامبر مدارکمو تحویل دادم . و دیپلم رو هم نداده بودم . فقط مدرک دانشگاهی رو دادم .ولی خدا رو شکر اشتباه می کردم . تاریخ نامه مال ۷ اکتبر هست . این یعنی سرشون اونقدر خلوت بوده که به سرعت کارمو انجام دادند ولی نمی دونم چرا اینقدر طول کشیده تا به دستم برسه .تاریخ پستش مال ۲۱ نوامبر هستش .

تحویل مدارک      ۲۰/۹ /۲۰۱۱

تاریخ معادل شدن ۷ /۱۰/۲۰۱۱

تاریخ ارسال        ۲۱/۱۱/۲۰۱۱

تاریخ تحویل        ۲۸/۱۱/۲۰۱۱

به من گفته بودند ۴ ماه طول می کشه ولی معمولا ۶ ماهه می دادند و الان کمتر از ۲ ماه شد .

نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه هفتم آذر 1390 ساعت 17:0 | لینک ثابت |
یکشنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱

این مطلب به درد دوستانی می خورد که بچه دارندو چون تا حالا جایی مطلبی در موردش ندیده بودم می نویسم و لطفا اگر جایی اشتباه کردم تذکر بدید .

در کبک بچه ها از ۵ سالگی و در برخی موارد از ۴ سالگی موظف به رفتن به مدرسه هستند که رایگان هست ولی اجباریه .

ابتدا در ۵ سالگی به دوره maternelle میرند که حالتی مثل پیش دبستانی داره و در اونجا موارد زیر باهاشون کار می شه  :Jeux,alphabet,sorties,numeros,chansons,dessins,danser,bricolage

از ۶ سالگی به مدرسه ابتدایی یا primaireمیرند که ۶ سال طول می کشه و در مدرسه درسهای زیر رو می خونند :siance de la nature,math.,langue francais,geographie,education physique.arts plastique,ethique religieuse

مدرسه ابتدایی برای همه درسها یه معلم هست به جز ورزش و در برخی مدارس برای هنر هم معلم جداگانه دارند .

سال چهارم دروس histoire, anglais نیز اضافه می شود . قبلا دو درس اختیاری religion که عموما کاتولیک بود و morale وجود داشت ولی الان حذف شده و به جاشون ethique religieuseگذاشتند که یه معلم داره و برای ادیان مختلف فرقی نداره. تا سال ۲۰۰۰ نمرات از ۱(بهترین )تا ۵(ضعیفترین ) بود و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ نمره ای داده نمی شد ولی از ۲۰۰۵ به بعد سیستم نمره دادن به صورت A-Dدر اومد . اگر دانش آموزی ۲ بار مردود بشه باید به مدارس استثنایی بره . حد نصاب قبولی ۶۰٪ هست و اگه دانش آموزی مثلا ۵۸٪ بیاره این معلم هست که تصمیم می گیره قبول بشه یانه و حتی می تونه مساله رو در جلسه معلمین به شور بزاره .

در ۱۲ سالگی بچه ها وارد مدرسه secondaire می شند که اون هم ۵ ساله . سالهای ۱و۲و۳ دوره اول و سالهای ۴و۵ دوره دوم نامیده می شوند . برای این دوره دبیرستان به دو دوره تقسیم می شود که در دوره دوم کسانی که بیشتر به کارهای یدی و کار کردن علاقه دارند می تونند اونجا تغییر وضعیت داده و به رشته های فنی مثل برق . تراشکاری .نجاری و... بروند و دیپلم فنی بگیرند .

در سال ۴و۵ برای کسانی که در دبیرستان باقی می مونند شروع به راهنمایی و تصمیم گیری در زمینه کاری دانش آموز و کمک به او می شود .

در این سالها اگر دانش آموزی از چندین درس مردود بشه دوباره سال تحصیلی رو باید تکرار کنه ولی اگه فقط از یه درس مثل ریاضی نمره نیاره به کلاس بالاتر می ره ولی باید اون درس رو همزمان یا در تعطیلات بین دو ترم پاس کنه .

دروسی که در تمام ۵ سال تدریس می شوند عبارتند از :

math. anglais,francais,education physique,theatre,musique, ethique religion

و دروسی که در سالهای مشخصی تدریس می شوند

1-       Bio.       Geo.

2-       Phy.       His.      A.P.

3-       Bio.        Geo.

4-       Phy.        His.      A.P.

5-       Bio.        Geo.      chimi.

شیمی فقط در سال آخر دبیرستان تدریس می شود . دروس تاتر و موزیک هم بستگی به این دارد که آیا مدرسه می تواند این دروس رو ارائه کند یا محدودیت دارد .

نمرات سالهای ۴ و ۵ دبیرستان برای راهیابی به دانشگاه بسیار مهم هستند چون در کبک کنکور وجود ندارد . تا اینجا تحصیل به صورت اجباری هست ولی از اینجا به بعد به صورت اختیاری ولی هم چنان رایگان می باشد تا..... دانشگاه!

اگر دانش آموزی می خواست به رشته ای برود که نمرات بالا لازم دارد ولی حد نصاب نمره خوبی ندارد می تواند در کالج اون دروس رو دوباره بگیره و سعی کنه که نمراتشو بالا ببره . تا بتونه وارد رشته دلخواه بشه . در کبک به کالج CEGEP گفته می شود .

college enseignement general et professional  

همینطور که گفتم کالج ها رایگان هستند و دارای دو برنامه و یا پروگرام می باشند .

۱- pre-uniکه ۲ سال است و برای دانشگاه آماده می کند و مدرک DEC می دهد .

(DIPLOME ETUDE COLLEGIAL)

۲-Professional که ۳ سال طول می کشد و تکنسین تربیت می کند . و مدرک DEP می دهد . (DIPLOME ETUDE PROFESSIONAL)

تقریبا تمام کسانی که می خواهند مدرک فنی بگیرند و تکنسین شوند به بازار کار اون رشته نگاه می کنند .

این اطلاعات فقط در مورد کبک هست . مثلا در انتاریو دبیرستان ۶ سال هست ولی دیگه کالج وجود ندارد .

پینوشت : education physique ورزش هست و همچنین arts plastiques هنر می باشد .

 پینوشت ۲: قرار بود بنویسم که بچه هایی که اینجا میان و مدرسه می روند به چه طریقی فرانسه یاد می گیرند . خدمتتون عرض کنم که اگه کوچک و سالهای اول مدرسه باشند چون درس زیادی ندارند مثل اینکه با بچه های دیگه میرن سر کلاس و کم کم فرانسه یاد می گیرند . ولی اگه بزرگتر باشند تو مدارس اینجا کلاسهای تطبیقی براشون هست و بعد از یکسال درس خوندن تو این کلاسها که فقط بچه های مهاجر توش هستند وارد کلاسهای عمومی تو همون مدرسه می شوند .

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه ششم آذر 1390 ساعت 15:23 | لینک ثابت |
یکشنبه ۲۰ نوامبر

ماجرا تقریبا مال ۱۰ روز پیش می شه . یکشنبه شب بود و من ساعت ۳ شب از خواب بیدار شدم و رفتم آشپزخونه که آب بخورم . احساس کردم یه صداهای عجیبی میاد از برکت دیوارهای نازک اینجا متوجه شدم صدا از خونه بغل دستیه . شبیه صدای گریه بود ولی از نوع ضجه زدن هاش . از شما چه پنهون گوشمو چسبوندم به دیوار که ببینم چی شده .فقط صدای گریه یه زن بود و صدای کس دیگه ای که بخواد باهاش صحبت کنه یا آرومش کنه نبود . یه یکربعی صبر کردم ولی اون خانوم همینطور گریه می کرد گفتم شاید اتفاق بدی براش افتاده برای همین لباس پوشیدم و رفتم دم در خونشون و در زدم و بعد از چند لحظه درو باز کرد . همینجور هق هق می کرد و دیگه نفسش در نمیومد . گفتم چی شده من می تونم کاری براتون بکنم ؟ و اون فقط سرش رو به دو طرف تکون می داد و گریه می کرد . خلاصه منم مونده بودم که چیکار کنم حالا! گفتم انگلیسی بلدی ؟ من خیلی نمی تونم فرانسه حرف بزنم که گفت آره و منم شروع کردم دلداریش دادن و یکم بغلش کردم تا اروم بشه . اونم شروع کرد دردودل کردن و مثل اینکه زیاد نوشیده بود و بهم ریخته بود . از خونوادش گفت و اینکه ۳۶ ساله که اینجاست و .... وقتی که حسابی اروم شد ازم پرسید چیکار می کنم منم گفتم که فرانسه می خونم و دولت ماهی ۴۶۰ دلار بهم می ده . اون خانوم هم گفتش که این که پولی نمی شه برات و گفت که همین Bagel فروشی کنار خونه کار می کنه ( بیگل یه مدل نون مخصوص هست که مثل پیراشکی گرده ولی سفت تره ) وبهم گفت که به کسی نگم چون برای کسی اینکارو نمی کنه ولی می تونه دست منو اونجا بند کنه . و تازه لازم نیست دولت بفهمه و می تونم ۲ روز نیمه وقت در هفته کار کنم تا پول کلاس رو از دست ندم . منم تشکر کردم و گفتم الان فقط یاد گرفتن زبان برام مهمه نه چیز دیگه ای . و بعدش گفتم باید برم استراحت کنم که فردا کلاس دارم . اونم کلی معذرت خواهی کرد که بیدارم کرده و دو تا تیکه کیک بزرگ که مال مغازه خودشون بود توی فویل پیچید و داد دستم و بهم گفت که برام به خاطر تشکر حتما بیگل می یاره .

آخرشم خبر دست اول ساخنمون رو داد که همسایه پایینی موش نگه می داره و دو تاشون در رفتن . گفت باید خونمو چک کنم که ببینم سوراخی نداشته باشه .

منم کل فردا تو کلاس در مورد موش و رفتارهای اجتماعی و غیر اجتماعیش تحقیق کردم و معلممون گفت اگه خونت قدیمیه ( که هست ) و اگه چوبیه ( که اونم هست ) بهتره کنار شوفاژ اونجایی که لوله میره تو زمین رو چک کنم و اگه سوراخی بود با فویل آلومینیوم ببندم . منم سر راه رفتم فویل خریدم و اومدم خونه و اینکارو کردم . بعدش رفتم پیش همسایمون و ماجرا رو بهش گفتم اونم گفت که اینکار فایده نداره وباید اساسی درستش کنیم . همونجا زنگ زد به زن سرایدارمون که کلی هم باهم رفیقن و خونه هم می رن و ازش خواست که به شوهرش بگه بیاد کارمو راه بندازه . فکرشو بکنین سرایداری که من دنبالش میدویدم تا یه کار کوچیک برام بکنه اومد و اول رفت سر وقت کابینت آشپزخونه که یه سوراخ بزرگ داشت برای لوله اب اونجا رو پشتش سم گذاشت و سوراخ رو با ماده ای به اسم Gap filler که مثل خمیر ریش می مونه ولی خیلی چسبناکه پر کرد . برای شوفاژها دیگه تموم کرد و قرار شد بره و فردا بیاد . منم رفتم و براش یه جعبه شکلات به خاطر تشکر از داروخونه ژان کوتو خریدم . بگذریم که بازم بر حسب عادت دیر کرد ولی کارشو تموم کرد و منم جعبه رو بهش دادم .

وای چقدر حرف زدم . این فقط داستان بود حالا نتیجه اخلاقیش مونده.

نتایج داستان :

۱- همسایمون رفت ماجرا رو برای همه تعریف کرد و باعث شد من برای جمعه شب گذشته به پارتی یکی دیگه از همسایه ها رسما دعوت بشم .

۲- زنگ ساختمون رو عوض کردن و جدید گذاشتن و نمی دونم چرا فقط اسم من و یکی دیگه از همسایه ها رو توش وارد کردن . خیلی خوبه که الان هر کی میاد زنگ منو بزنه اسمم رو هم توی مونیتور دستگاه می بینه و تازه اگه شماره اپارتمان رو هم بلد نباشه فقط باید با ارو کی بالا و پایین بره تا اسممو پیدا کنه و ok کنه که الان فقط دو تا اسم توش هست اسم من  و یکی دیگه  . فکر کنم این کار شکلاته بود .

۳- چند شب پیش همسایمون برام یه بسته انواع محتلف بیگل اورد . منم که دیدم تا بخوام اینارو بخورم دیگه کپک زدن به یکی از دوستام زنگ زدم ولی نخواست و بعدش به دوست رومانیاییم زنگ زدم و قرار شد اونهارو بهش بدم . و قرار شد که با اون و نامزدش بریم داون تاون که اومدن بابا نوئل رو ببینیم که دیروز صبح رفتیم و کارناوالی که راه انداخته بودن ۲ ساعت طول کشید تا از جلوی ما به طور کامل رد بشه . برام جالب بود و کلی بهم خوش گذشت .

همه اینارو نوشتم تا از کارناوال تعریف کنم ولی مثل اینکه دیگه جایی براش نمونده . شاید وبلاگهای دوستان در موردش بنویسند . به نظر من که زیبا بود مخصوصا برای بچه ها .

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ساعت 14:56 | لینک ثابت |
شنبه ۱۲ نوامبر

اول داخل پرانتز اینو بگم که کلی رو دلم مونده (امروز با پدرم صحبت می کردم . یه آهنگ تلخی تو صداش بود . دلم براش خیلی تنگ شده . کاش می تونستم تمام محبتهای  پدر و مادرم رو جبران کنم . واقعا پدر و مادر بودن سخت ترین کار دنیاست . این یعنی یک عمر نگران بودن . مسولیت داشتن . با اینکه این تجربه رو نداشتم ولی خیلی خوب می تونم درکش کنم . داشتم فکر می کردم ما چقدر قدردان اونها هستیم . ما چقدر تونستیم بهشون نشون بدیم که برامون عزیزند . و اینکه برای جبران محبت دیگران هیچ وقت دیر نیست ولی برای جبران محبت پدر و مادر همیشه دیره .). ..... 

بحث سیاسی اجتماعی این هفته خیلی مهمه. و حداقل روی یکسال زندگی آدم اثر میزاره ( حداقل مدت اجاره )و مربوط می شه موجوداتی که نقش اساسی رو در زندگی شما بازی می کنند  . این موجودات به ترتیب قد عبارتند از

۱- سنجاب : از نظر خیلی ها موجود جالبی هست ولی به نظر من خیلی اعصاب خورد می کنه . مخصوصا دمش که هی تکون می خوره . مثل یه آدم عصبی می مونه که هی دست و پاشو تکون می ده . لطفا طرفش نرید . اینا تمام مدت تو آشغالها دنبال غذا هستند و حاوی انواع و اقسام میکروبها می باشند . حتی می تونند برای کودکان کشنده باشند .

۲- موشهای کوچک : بله معرفی می کنم مونترال شهر موشها ( لطفا اگر بلدید یه بار آهنگ شهر موشها رو بخونین = شهر موشها رنگ آبه . رنگ رنگ ستاره . شهر موشها گل بارونه خیابوناش نور بارونههههه)!! اینجا خونه های قدیمی موش دارند . البته موشهاشون به اندازه موشهای  خیابون ولیعصر نیستند

ولی بازم موشند . جالب اینجاست که طرفداران زیادی برای نگهداریشون وجود دارند . اخبار حاکی از آنند که این موشها خیلی کوچولو هستند . زمستونها میان ما بین دیوارهای خونه ها و زندگی می کنند . شبها هم شروع می کنند دیوار رو می جوند و خلاصه صدای عذاب آوری برای ساکنین فراهم می کنند . برای اینکه بفمید خونه موش داره یا نه موقع اجاره خونه لطفا یه چراغ قوه بردارید و تمام داخل کابینتها و زیر شوفاژها و هر جایی که احتمال وجود سوراخی هست رو با دقت نگاه کنید . البته فکر نمی کنم بتونین پشت گاز یا یخچال رو ببینید ولی اشکالی نداره . اگه خونه موش داشته باشه فضله هاش رو می بینید . فکر می کنم شبیه دونه برنج باشه ولی سیاه رنگه . مال موشهای آزمایشگاه ما در دانشگاه که اینجوری بود و بنابرجثه اونها باید از برنج کوچکتر باشه . وقتی خیالتون از موش راحت شد باید بگید تمام سوراخ ها رو براتون گل بگیرند . البته گل خوب نیست چون موش می خوردش . به هر حال اگر طرف آدم باشه که بعید می دونم سرایدار آدم اینجا پیدا کنید اول تو هر سوراخ یه سم موش میزاره و بعد اونو با یه مواد خاص پر می کنه .اینکارو برای زمستون آینده و حمله احتمالی موشها بکنید .

۳- سوسک : بله متاسفانه بعضی خونه ها سوسک دارند و سوسکهاشون مثل موشهاشون با ایران فرق داره . این سوکسکها از نژاد آلمانی هستند و نه آمریکایی . یعنی اندازه بچه سوسک هستند ولی خیلی خیلی تیز و سریع هستند . این دیگه به چوبی یا قدیمی بودن خونه ربطی نداره . مربوط به بهداشت و سمپاشی ساختمان می شه . حتی تو ساختمانهای بتنی هم وجود دارند . برای اینکه بفهمین خونه ای سوسک داره یا نه دیگه باید شانس بیارید و روز دیدن خونه یکی از اونها جلوتون ظاهر شه . چون عمرا اگه سرایدارهای اینجا نم پس بدن. اینا روی هر چی دروغگو هست رو از سفید کردند. خدا رو شکر من شانس آوردم . چون تا حد مرگ از این موجود می ترسم .

۴- ساس : بله سلطان مخوف خونخوار مونترال . رومانی کشور دراکولا هست و مونترال شهرشه . خوشبختانه وفورش زیاد دیده نشده و فقط امکان حضورش خوانده شده ولی اگه رویت بشه کارتون با کرم الکاتبین هست .

حالا وجدانن اگه از اول بهتون می گفتند که قراره تو همچین جایی زندگی کنین بازم کفش آهنین مهاجرت رو پاتون می کردین . آخه ما تو تهران کی مشکل موش و ساس  داشتیم که اینجوری بی کله اومدیم اینجا ؟

البته نگران نشین . این موضوع برای همه نیست و من نمی خوام دل کسی رو خالی کنم . فقط خواستم اطلاع رسانی کرده باشم .

نوشته شده توسط آرزو در شنبه بیست و یکم آبان 1390 ساعت 21:34 | لینک ثابت |
یکشنبه ۶ نوامبر

سلام . اول از همه بگم که ساعت کانادا از دیشب ۱ ساعت به عقب برده شد .

همیشه اینجوری تصور می کردم که با امید دوتایی میریم مدرسه و با هم توی کافی شاپ مدرسه می شینیم و ناهارمون رو می خوریم و موقعی که تعطیل می شم می تونم با امید برگردم خونمون و مشقامون رو با هم بنویسیم . نمی دونم مگه این آرزوی بزرگیه که خدا ازش محرومم کرده ؟القرض ......

فکر کنم باید تند تند بنویسم چون مشقام مونده . نمی دونم چرا تموم نمی شه . باید یه عالمه تمرین گرامر حل کنم . یه تحقیق دارم که باید فردا سر کلاس در موردش حرف بزنم . و سومین معلممون گفته باید تمام فونتیک هارو یاد بگیریم که هر چی چطور خوانده می شه . فردا می پرسه .

کلاس پارت تایمم خیلی خوب بود . معلممون معرکه بود . روز اول برامون آب میوه و بیسکویت آورد . روزی که داشتیم میومدیم بیرون برامون جشن گرفت . دیروز بهم میل زد و برام آرزوی موفقیت کرد . تازه وقتی جوابشو دادم . غلط های املاییم رو گرفت و برام فرستاد . توی هالووین مجبورمون کرد لباس بپوشیم و شاد باشیم . و هر روز سر کلاس مطالب مفیدی در مورد فروشگاهها . سایت های تمرین فرانسه . و موسساتی که به مهاجرین برای پیدا کردن خونه یا پیدا کردن شهر مناسب جهت کار و زندگی و... کمک می کنند رو معرفی می کرد . یه روز باید وقت بزارم و همه اونها رو توضیخ بدم .

انواع کلاس فرانسه در کبک

۱- کلاس های خصوصی که اصلا حرفشو نمی زنیم .

۲- CSMBدو تا معلم دارند . شامل ۶ ترم هستند + ۳ ترم برای نوشتن . پول کتاب رو می گیرند که حدود ۴۰دلار هست و پولی پرداخت نمی کنند . تا ساعت ۳ حدودا هستند .

۳- کلاسهای نیمه وقت MICC که ۶ ترم می باشند و نوشتن ندارند .

1A, 1B,2A, 2B , 3A, 3B یه معلم دارند و کتابها رایگان هستند ولی پولی داده نمی شود

۴- کلاسهای تمام وقت MICC که ۳ ترم دارند . هر ترم حدودا ۴۶۰ دلار به دانشجو کمک مالی می شود . و ترمی هم برای نوشتن دارند ولی پولی هست و حدودا ۳۰۰دلار باید پرداخت کنید .

کلاسهای تمام وقت بسته به محل برگزاری آنها تا حدودی با هم تفاوت می کنند . اینطور که من از این طرف اونطرف سوال کردم .یه چیزایی دستگیرم شده که می نویسم .

از نظر ساعت . دانشگاه مونترال همیشه از ۳۰/۸ تا ساعت ۴ به جز جمعه ها که تا ۳۰/۱۲ هست . دانشگاه بری اوکم از ۹صبح تا بعضی روزها ۳۰/۲ یا ۳ و جمعه ها که ۳۰/۱۲ تعطیل می شه  . کالج ها هم حدودا از ۳۰/۸ یا ۹ صبح تا ۳ یا ۳۰/۳ هستند . البته من چند تاشونو سوال کردم .

از نظر جزوات درسی : دانشگاه مونترال ۲ تا کتاب اوریجینال به هر کس تحویل می ده که یکیش گرامر پروگرسیو فرانسه هست که همه میشناسندش و آبی رنگ هم هست .لطفا این کتاب و حل المسائلش رو از ایران بخرید و با خود بیاورید چون اینحا قیمتش ۲۲ دلار هست و هم چنین کتاب بشقل رو . در آخر ترم این کتابها صحیح و سالم باید تحویل دانشگاه شود و نباید در طول ترم توش چیزی بنویسید . البته شنیدم که در آخر ترم همین کتاب رو می تونید از دانشگاه با قیمت ۶ دلار تهیه کنید .

بقیه مراکز جزوات سیمی شده ای تحویل دانشجو می دهند که مال خودش است و نباید پس بدهد . در عوض کتاب کمک درسی سر کلاس بهشون داده می شود و در آخر ساعت کلاس باید برگردانند . یا اینکه برگه های کپی شده دریافت می کنند .

از نظر حمل و نقل کتاب . دانشجویان دانشگاه مونترال باید همیشه کتابهاشون رو با خودشون ببرند و بیارند مثل ایران . دانشگاه بری اوکم بچه ها آخر ساعت کتابها رو تو کلاس میزارند و میان بیرون . یکی از بچه ها تو کالجشون می گفت که هر کسی یک کمد دارد و کتاب را توی کمد میزاره .

این اطلاعات من بود تا همین جا . حالا از همه خواهش می کنم اگر اطلاعاتی دارند برام بنویسند .

برم که کلی درس نخونده روی هم جمع شده .

 پینوشت : کالج مامان سارای عزیز از ۳۰/۸ صبح تا ۱۵/۳ هستش .

پینوشت : نامه آپ دیت مدارک امید هم مثل بقیه بچه های ژانویه اومد . امیدوارم سفارت دیگه نخوابه و مدیکالهاهم پشتش بیاد . امید جان دلم خیلی خیلی برات تنگ شده . به امید خبر مدیکال و بعدشم ویزا .

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ساعت 15:16 | لینک ثابت |
سه شنبه ۱ نوامبر

سلام . می خواستم اخبار رو در طول هفته جمع کنم مثل اخبار هالووین و ..... و هر هفته شنبه ها بنویسم ولی چیکار کنم که بل نزاشت  .

اولا بل شخص حقیقی نیست بلکه شرکت بل کانادا می باشد . برای دوستایی که نمی دونند بگم که این شرکت ارائه دهنده سرویسهای تلویزیون و تلفن و ماهواره و اینترنته . شنیدم که تا حالا یه بار ورشکست شده و به نظر من کاراش خیلی درهم و برهمه . ولی قیمتش از بقیه ارزونتره .

قضیه من با بل از اونجا شروع شد که من ۸ آگوست رفتم به یکی از نمایندگیهاش تا اینترنت بگیرم . یه پلن خیلی خوب بهم معرفی کرد که شامل ۶۰گیگابایت قابلیت دانلود بود و خودش برنامه محافظت از ویروس داشت و خیلی چیزای دیگه که ببخشید من سر درنمیارم . قیمتش ماهی ۴۸ دلار ( قیمت ها بدون تکس هستند ) بود و تا ۴ ماه این پلن ماهی ۲۴ دلار می شد . مثلا بهش تخفیف خورده بود . خلاصه منم این پلن رو گرفتم .

ماه بعد۲۶ آگوست که قبض اومد قلبم وایساد چون با هزینه وصلش که ۳۰ دلار بود یه مبلغ خیلی زیاد باید می دادم . رفتم نمایندگی و اعتراض کردم و بعد از نیم ساعت معطلی . مبلغ رو کم کردند ( راستی یادتون باشه همیشه شماره کانفرم رو بگیرید ازشون ) و برگشتم .

ماه بعدش ۲۶ سپتامبر بازم قبض اومد و دیدم ای بابا مبلغی رو که خودشون کم کرده بودند به عنوان بدهکاری برام دوباره حساب کردند  . بازم شالو کلاه کردم و رفتم عصبانی که آقا اینو درست کنین . اونجا مشخصاتمو یادداشت کردند و گفتند الان نمی شه ولی تا دو روز دیگه بهت زنگ می زنیم و اطلاع می دیم که درست شده .

تخفیف پلن من ۴ ماهه بود ولی من از خیرش گذشتم و گفتم آقا من ارزونترین پلنتونو می خوام .با قابلیت دانلود ۵گیگ. بهم گفتن که نمی شه باید خودت به بل زنگ بزنی و پلن رو عوض کنی . اینجاس که باید بگم دوستای عزیزی که زبانشون یکم ضعیفه گول این پلن ها رو نخورن و گرنه گرفتارش می شن . خوشبختانه من می تونم گلیممو از آب بکشم .

اومدم خونه و زنگ زدم و پلن رو عوض کردم . و البته شماره کانفرم رو هم ازشون گرفتم . یه مطلب مهمی که باید بگم اینه که بهار بهم گفت با اضافه کردن ۵ دلار به صورتحساب می شه حدود ۴۰ گیگابایت اضافه کرد . اونم اضافه کردم . یعنی ۵+۳۶.۱۳= ۴۱.۱۳ گیگ الان دارم .

ولی مشکل هنوز حل نشده بود . دو روز صبرکردم و همونطور که انتظار داشتم کسی زنگ نزد . و تازه تو سایت چک کردم و مبلغ کم نشده بود . بازم رفتم اونجا و گفتند آره ما درست کردیم و ببخشید بهتون زنگ نزدیم و ماه دیگه اطلاعاتتون آپ دیت می شه . به نظرتون باید باور می کردم ؟ شماره کانفرم رو هم بهم ندادند .

امروز داشتم عکسهایی رو که دیروز گرفته بودم تو لپ تاپ می ریختم که یه میل از بل اومد برای اینکه صورتحساب این ماهم آماده است . وقتی چک کردم دیدم که بازم اون مبلغ لعنتی توشه . می خواستم برم حالشونو بگیرم و با رئیسش صحبت کنم . دیدم اصلا حال ندارم .

برای همین زنگ زدم به بل و.......... باورتون نمیشه برام مثل آب خوردن حلش کردن و از صورتحسابم پاک شد . فکرشو بکنین !!!! داشتم با خوشحالی خداحافظی می کردم که خانومه گفت شماره کانفرمتون رو نمی خواهید ؟؟؟

واقعا نمایندگیهاشون بدرد خودشون می خوره .

اینارو نوشتم که واقعا از نظر من شرکت بی نظمیه . فقط حیف که ارزونتر از بقیه هست .

نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 14:26 | لینک ثابت |